ریسمان نور تا داستان مرگ...

تلاش برای انتخاب راهی به سوی نور(اتحادیه انجمن های اسلامی)

ریسمان نور تا داستان مرگ...

تلاش برای انتخاب راهی به سوی نور(اتحادیه انجمن های اسلامی)

مشخصات بلاگ
ریسمان نور تا داستان مرگ...

تفسیر زندگی دنیا یا جاودانگی آخرت،آیا غرب به پیشرفت ختم میشود یانابودی مطلق وآیا پیشرفت به معنای غربی شدن است یا توسعه زندگی وآیا توسعه زندگی به مرگ وجاودانگی نخواهد رسیدپس چه راه بهتر ازبا او بودن وهمراه او و ولی او (مهدی) شدن.
| he"ll come soon |
یا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آید
بنشسته سر راهش ، شاید ز سفر آید
تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
کوکب شِمُرم هر شب ، شاید که سحر آید
هر دم که رخش بینم خواهم دگرش دیدن
بازش نگرم شاید یک بار دگر آید
از دیده نهان اما اندر دل من جایش
او را طلبم هر شب شاید که ز در آید
با کس نتوانم گفت من راز درون خویش
کز درد غم هجرش دل را چه به سر آید
می سوزم و می سازم از درد فراق اما
تیر غم او بر دل افزون ز شمَر آید
"حیران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید
(سید تامی زرندی)
"اتحادیه انجمن های اسلامی شهر تهران"

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
آخرین نظرات
نویسندگان
پیوندها




مقام‌های جمهوری آذربایجان این مدعا که پهپاد سرنگون‌شده در ایران از خاک این کشور برخاسته را رد کردند. خبرگزاری "ترند" آذربایجان به نقل از وزارت دفاع این کشور خبر داد که پهپاد سرنگون‌شده در ایران از خاک این کشور به هوا برنخاسته است. سرهنگ واقف درگاهلی، رئیس روابط عمومی این وزارت‌خانه، هدف از انتشار این "اطلاعات تحریک‌کننده" را ضربه‌زدن به روابط آذربایجان با همسایگان این کشور برشمرده است. او در عین حال تصریح کرد که نیروهای مسلح آذربایجان پهپاد "هرمس ۴۵۰" در اختیار ندارند.

این خبرگزاری روز چهارشنبه (۲۸ اوت/ ۶ شهریور) همچنین به نقل از المان عبدلایف، سخنگوی وزارت خارجه آذربایجان، نوشت که باکو به دیگر کشورها اجازه نمی‌دهد به مناسبات آذربایجان با همسایگانش آسیب برسانند. وی تصریح کرد که آذربایجان از اصل بهبود روابط با همسایگان پیروی می‌کند.

چرا آذربایجان؟
یک روز پس از انتشار اطلاعیه سپاه در مورد سرنگونی یک پهپاد در نزدیکی تأسیسات هسته‌ای نطنز، فرمانده نیروی هوافضای سپاه اعلام کرد که پهپاد ساقط‌شده از نوع "هرمس" و برد عملیاتی آن ۸۰۰ کیلومتر بوده است. به گفته امیرعلی حاجی زاده، این هواپیما با یک بار سوختگیری می‌توانسته ۱۶۰۰ کیلومتر پرواز کند؛ بنابراین مبدأ پرواز نه اسرائیل، بلکه یکی از کشورهای منطقه بوده است.

از سوی دیگر، پایگاه اینترنتی "دبکا" روز چهارشنبه (۲۷ اوت/ ۵ شهریور) به نقل از منابع خود در عرصه "نظامی و امور ایران" مدعی شد: «پهپاد هرمس ۴۵۰ ساخت اسرائیل که بر فراز نطنز در ایران منهدم شد، از جمهوری آذربایجان به هوا برخاسته است». این وبسایت پایگاه نخجوان را مبدأ پرواز و روز ۲۳ اوت – یک روز پیش از اطلاعیه سپاه – را زمان انهدام آن عنوان کرد.

آذربایجان در منطقه نخجوان با ایران، ارمنستان و ترکیه مرز مشترک دارد. در این منطقه یک پایگاه نظامی کوچک وجود دارد. به نوشته "دبکا"، سه سال پیش یک "هرمس ۴۵۰" دیگر از همین پایگاه راهی ارمنستان شد؛ پهپادی که نیروی هوایی ارمنستان آن را سرنگون کرد.

منبع: دویچه وله
  • تامی زرندی

نظرات  (۲)

  • مجله نوجوان
  • سلام علیکم
    اگه میشه یه سر به این وبلاگ بزن
    نظرم بدی خوشحال میشم 
    تبادل لینک هم اگه خواستی با هم میکنیم

    http://riyaziasan.blog.ir

  • سیدمحسن علوی
  • عابدی بود که همیشه سرگرم عبادت و بندگی و اطاعت حق را می نمود ، به قدری در عبادتش کوشا بود که شیطان هر کاری میکرد که او را از عبادتهایش سست کند نتوانست ، آخر الامر نعره ای زد بچه هایش اطرافش جمع شدند ، گفتند تو را چه شده که فریاد می زنی ؟ گفت : از دست این عابد عاجز شده ام ، آیا شما راهی سراغ دارید ؟ یکی از آن شیطانها گفت : من او را وسوسه می کنم که به شهوت آید و زنا کند . شیطان گفت : فایده  ندارد ، زیرا اصل میل به زن در او کشته شده ، دیگری گفت : از راه خوراکیهای لذیذ او را می فریبم تا به حرام خواری و شراب کشیده شود و او را هلاک کنم . گفت : این هم فایده ای ندارد، زیرا در اثر ریاضت چند ساله شهوت خوراکی نیز در او کشته شده است. 

    سومی گفت : از راه عبادت ! همان راهی است که می توانم او را با آن گول بزنم. شیطان گفت : آفرین مگر از راه تقدس کاری کنی . بالاخره نتیجه این دارالشوری این شد که خود همین شیطانک ماموریت پیدا کرد (در اغلب متدینین از همین راه و نظائرش وارد میشود)

     شیطانک به صورت جوانی شد و آمد در صومعه عابد را زد ، آمد در صومعه را باز کرد دید یک جوان است . آقا چه می خواهی ؟

    شیطان گفت : من جـوان مسـلـمانی هستم ولی متاسـفانه پدر و مادر من گـبـر و بت پرست هستند و نمی گذارند من نماز بخوانم و عبادت کنم ، شنیده بودم عابدی در اینجا مشغول عبادت است و صومعه ای دارد گفتم بیایم نزد شما و بهتر به بندگی ام برسم . مگر شما نمی خواهید تمام مردم خدا پرست شوند یکی از آنها من هستم . عابد ناچارا" راهش داد ، آمد جلوی عابد ایستاد به نماز خواندن .

    خواند و خواند و خواند تا نزدیک غروب ، عابد روزه دار بود سفره کوچکی پهن کرد و به جوان تعارف کرد ، جوان گفت : نه نمی خورم حالا دیر نمی شود ،    " الله اکبر " ایستاد به نماز ، عابد یک مقدار نان خشک خورد و دوباره به نماز ایستاد بعد خوابش گرفت به جوان گفت : بیا یک مقدار استراحت کن . جوان گفت: نه ، " الله اکبر" و دوباره نماز ، عابد یک مقدار خوابید ، نصفه های شب بیدار شد ، دید این جوان بین زمین و آسمان نماز می خواند ، عابد گفت : عجب عابدتر از من هم هست که به این مقام از نماز رسیده است و اصلا" خسته نمی شود .

    این چه شوقی و چه نیروئی است که خدا به این جوان داده که غذا نخورد و خواب نداشته باشد و دائما" به عبادت مشغول باشد ؟ بالاخره گفت بروم از او سوال کنم که چه کرده که به این مقام رسیده ؟ شیطانک سرگرم بود و اصلا اعتنائی به عابد نمی کرد ، تا سلام نماز را می داد فورا" به نماز بعدی سرگرم می شد ، تا بالاخره عابد او را قسم داد که فقط سوالی دارم جواب مرا بده ، شیطانک صبر کرد وعابد پرسید چه کردی که به این مقام رسیدی؟!

    گفت : این که من به این مقام رسیدم به واسطه گناهی بود که مرتکب شدم و بعد هم توبه کردم و حالا هر وقت یاد آن گناه      می افتم توبه می کنم و در عبادتم قویتر می شوم و صلاح تو را هم در همین می بینم که بروی زنا کنی و بعد توبه نمائی تا به این مقام برسی . 

    عابد گفت: من چطور زنا کنم اصلا" راه این کار را نمی شناسم  و پول هم ندارم، شیطانک دو درهم به او داد و نشانی محله فاحشه را به او داد . عابد از کوه پائین رفت و به شهر داخل شد و از مردم سراغ خانه فاحشه را گرفت . مردم گمان کردند که او می خواهد آن زن را ارشاد و راهنمائی کند . جایش را نشان دادند وقتی که بر فاحشه وارد شد پول را به او عرضه داشت و تقاضای حرام نمود .

    اینجا لطف خدا به یاری عابد می آید و به دل فاحشه می اندازد که او را هدایت کند . زن به سیمای عابد نگریست ، دید زهد و تقوی از آن می بارد ، آمدنش به اینجا عادی نیست . از او پرسید : چطور شد به اینجا آمدی ؟ گفت : چه کار داری تو پول را بگیر و تسلیم شو. زن گفت : تا حقیقت را نگوئی تسلیم تو نمی شوم ؟! بالاخره عابد به ناچار جریان را گفت ، زن گفت : ای عابد هر چند به ضرر من است و من الان به این پول نیاز دارم ولی بدان این شیطان بوده که تو را به سوی من راهنمائی کرده است .

    عابد گفت : او به من قول داده که به مقام او برسم . زن گفت : نه چنین است که تو می گوئی ، ای عابد از کجا معلوم که پس از زنا توفیق توبه پیدا کنی ، یا   توبه ات پذیرفته شود و یا یک وقت در حال زنا عزرائیل آمد و جانت را گرفت تو جواب خدا را چه خواهی داد ؟ یا اینکه جنب از حرام بودی و فرصت برای غسل و توبه و انابه پیدا نکردی ، جواب حق را چه خواهی داد ؟! از آن گذشته پارچه پاره نشده بهتر است یا پاره شده و وصله کرده شده ؟!

    این شیطان بوده که تو را فریفته ، عابد باز نپذیرفت . زن در آخر کار گفت : من در اینجا هستم و برای این شغل آماده هستم تو برگرد اگر دیدی آن جوان همانجاست و همین طور سرگرم عبادت است بیا من در خدمتت هستم . ( البته دزد تا شناخته شد فرار     می کند ، تا مؤمن فهمید که این وسوسه شیطان است در می رود )

    وقتی که به صومعه بر می گردد می بیند کسی نیست ، دانست که این ملعون خواسته او را در چه دامی بیندازد ، از کرده خود پشیمان و نادم گشته و توبه می نماید و به عبادت مشغول می شود و آن زن را نیز دعا می کند .

    مروی است که شب آخر عمر آن زن فاحشه رسید و از دنیا رفت . صبح به پیغمبر آن زمان وحی رسید که به تشییع جنازه او برود ، وقتی که بر در خانه زن می رسد ، مردم می گویند : ای پیغمبر برای چه به در خانه این فاحشه می آیی میگوید برای تشیع جنازه زنی از اولیاء حق آمده ام . مردم می گویند او زن فاحشه ای بیش نبود . 

    پیغمبر سرش را بسوی آسمان میکند و می گوید ای خدا تو می گوئی یکی از اولیاء من مرده جنازه اش را تشییع کن ، مردم می گویند این زن فاحشه بوده قضیه چیست ؟ خطاب رسید ای پیغمبر هم مردم راست می گویند و هم من ، چون این زن تا چند وقت پیش فاحشه بوده اما آن عابد را از گناه دور می کند و بعد از رفتن عابد در خانه را می بندد و پشت در می نشیند و کلاه خود را قاضی می کند و می گوید ای بدبخت و بیچاره تو به عابد گفتی شاید در حال زنا عزرائیل به سراغت آید و تو توفیق تئبه کردن پیدا نکنی ، چه خاکی بر سر خواهی ریخت ؟   تو که خودت از او پست ترهستی ، تو خود یک عمر دامنت کثیف و آلوده است . تو چرا توبه نمی کنی شاید یک وقت عزرائیل به سراغ تو هم بیاید ، با دامن آلوده جواب خدا را چه خواهی داد ؟ از آن شب توبه کرد و از گناه بر گشت . نادم و پشیمان گردید و با ما آشتی کرد و مشغول عبادت گردید .

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی